معنی آبکی در فرهنگ عمید
۱. آنچه مانند آب باشد.
۲. آبدار؛ پرآب.
۳. آبلمبو.
۴. [مقابلِ غلیظ] رقیق.
۵. بیمحتوا.
۶. (اسم) مشروب.
معنی آبکی در فرهنگ معین
(بَ) (ص نسب .) 1 – مایع ، روان . 2 – کنایه از: بی دوام و نامطمئن . 3 – پرآب .
معنی آب بازی در فرهنگ عمید ۱. شناگری. ۲. پاشیدن آب به یکدیگر برای تفریح. معنی آب بازی در فرهنگ معین...
معنی آب داده در فرهنگ عمید تیزکرده: شمشیر آبداده، خنجر آبداده. معنی آب داده در فرهنگ معین (دِ) (ص...
معنی آبریزگان در فرهنگ عمید = آبریزان معنی آبریزگان در فرهنگ معین (زَ) [ په . ] (اِمر.) ۱ – عید آب...
معنی آبکامه در فرهنگ عمید ۱. نانخورشی که از شیر و ماست و بعضی چیزهای دیگر درست کنند: هزار شکر که...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.