معنی آب کار – فرهنگ معین و عمید
معنی آب کار در فرهنگ عمید ۱. کسی که فلزات را آب میدهد. ۲. [قدیمی] کسی که آب به...
معنی آب کار در فرهنگ عمید ۱. کسی که فلزات را آب میدهد. ۲. [قدیمی] کسی که آب به...
معنی آبکامه در فرهنگ عمید ۱. نانخورشی که از شیر و ماست و بعضی چیزهای دیگر درست...
معنی آبکش در فرهنگ عمید ۱. کشندۀ آب؛ آنکه با دلو آب از چاه بالا میآورد؛ کسی که...
معنی آبکند در فرهنگ عمید ۱. (زمینشناسی) زمینی که آب آن را کنده، گود و ناهموار کرده...
معنی آب کور در فرهنگ عمید ۱. آنکه از آب بیبهره است. ۲. آنکه به کسی آب ندهد. ۳....
معنی آبکی در فرهنگ عمید ۱. آنچه مانند آب باشد. ۲. آبدار؛ پرآب. ۳. آبلمبو. ۴....
معنی آبگاه در فرهنگ عمید ۱. جای آب؛ آبخور. ۲. تالاب؛ استخر. ۳. (زیستشناسی) پهلوی...
معنی آبگرد در فرهنگ عمید = گرداب: مگرد گِرد آبگرد هیبتش / که درکشد تو را به دَم چو...
معنی آبگردان در فرهنگ عمید ظرف بزرگ و دستهدار شبیه ملاقه که با آن آب یا غذای آبکی...
معنی آب گردش در فرهنگ عمید ۱. نوبت آب گرفتن برای کشتزار. ۲. تندرو: آبگردش مرکبی کز...
معنی آب گرم کن در فرهنگ عمید وسیلهای که با نفت، برق، و یا گاز آب را گرم میکند....
معنی آبگوشت در فرهنگ عمید خوراک آبدار که با گوشت و نخود و لوبیا تهیه میشود. معنی...
معنی آبگون در فرهنگ عمید ۱. به رنگ آب؛ آبی. ۲. صاف و روشن مانند آب. ۳. آبدار؛...
معنی آبگیر در فرهنگ عمید ۱. (جغرافیا) گودال بزرگی که آب در آن جمع میشود؛ تالاب؛...
معنی آبگینه در فرهنگ عمید ۱. شیشه؛ بلور: آبگینه همهجا یابی از آن بیمحل است / لعل...
معنی آب لمبو در فرهنگ عمید میوۀ لهیده و پرآب؛ میوهای که آن را با دست فشار داده و...
معنی آبلوج در فرهنگ عمید ۱. شکر؛ قند سفید: تا آبلوج همچو تبرزد نشد به طعم / تا چون...
معنی آبله در فرهنگ عمید ۱. تاولی که به سبب سوختگی یا ساییده شدن پوست پیدا شود؛ تاول....
معنی آبله کوبی در فرهنگ عمید تلقیح مایۀ آبله به بدن برای جلوگیری از ابتلا به بیماری...
معنی آبله مرغان در فرهنگ عمید نوعی بیماری آبله با عوارض سبک که بیشتر در کودکان و...
معنی آب لیمو در فرهنگ عمید آبی که از فشردن لیموی ترش میگیرند. معنی آب لیمو در فرهنگ...
معنی آب مروارید در فرهنگ عمید از بیماریهای چشم که بیشتر در اثر ضربه، مرض قند یا...
معنی آب معدنی در فرهنگ عمید آبی که در برخی نقاط از زمین میجوشد و دارای گوگرد و مواد...
معنی آب نبات در فرهنگ عمید نوعی از شیرینی که با شیرۀ شکر درست میکنند. معنی آب نبات...
معنی آب نما در فرهنگ عمید ۱. حوض یا جوی آب در خانه و باغ که آب آن نمایان باشد. ۲....
معنی آبنوس در فرهنگ عمید ۱. (زیستشناسی) درختی گرمسیری با چوب سیاه، و گرانقیمت. ۲....
معنی آبو در فرهنگ عمید گل نیلوفر آبی. معنی آبو در فرهنگ معین ( اَ) [ ع . ] (از اسماء...
معنی آبوند در فرهنگ عمید ۱. آوند؛ ظرف آب. ۲. کوزه. ۲. آبخوری. معنی آبوند در فرهنگ...
معنی آبونمان در فرهنگ عمید حق اشتراک روزنامه، مجله، برق، تلفن، یا جا در تماشاخانه....
معنی آبونه در فرهنگ عمید مشترک روزنامه یا مجله. معنی آبونه در فرهنگ معین (نِ) [ فر....
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.