معنی آبه – فرهنگ معین و عمید
معنی آبه در فرهنگ عمید مایعی غلیظ که با جنین از شکم مادر خارج میشود؛ لیزابه. معنی...
معنی آبه در فرهنگ عمید مایعی غلیظ که با جنین از شکم مادر خارج میشود؛ لیزابه. معنی...
معنی آبی در فرهنگ عمید ۱. (زیستشناسی) ویژگی موجود زندهای که در آب زیست میکند؛...
معنی آبیار در فرهنگ عمید کسی که مٲمور تقسیم کردن آب برای باغها، مزارع، و خانهها...
معنی آپارات در فرهنگ عمید ۱. دستگاه نمایش فیلم. ۲. دوربین عکاسی. ۳. دستگاه؛ اسباب....
معنی آپارتمان در فرهنگ عمید ۱. ساختمانی که معمولاً دارای چندین طبقه است و به واحدهای...
معنی آپارتی در فرهنگ عمید ۱. بسیاربیشرم. ۲. زرنگ و حقهباز. معنی آپارتی در فرهنگ...
معنی آپاندیسیت در فرهنگ عمید التهاب آپاندیس یا زائدۀ روده کور که بسیار دردناک است و...
معنی آتاشه در فرهنگ عمید کارمند وابستۀ سفارتخانه که دارای مٲموریت مخصوص باشد؛...
معنی آتروپین در فرهنگ عمید الکلوئیدی سمّی که از گیاه بلادانه گرفته میشود و در برطرف...
معنی آتریاد در فرهنگ عمید دستهای سرباز. معنی آتریاد در فرهنگ معین (تِ) [ روس . ]...
معنی آتش در فرهنگ عمید ۱. آنچه از سوختن چوب یا زغال یا چیز دیگر به وجود میآید و...
معنی آتش افروز در فرهنگ عمید ۱. هر چیزی که با آن آتش روشن کنند؛ آتشگیره. ۲. کسی که...
معنی آتش افروزی در فرهنگ عمید ۱. آتش افروختن؛ آتش روشن کردن. ۲. [مجاز] دوبههمزنی؛...
معنی آتش انداز در فرهنگ عمید ۱. کسی که در کورۀ آجرپزی، تون حمام، یا نانوایی مٲمور...
معنی آتشبار در فرهنگ عمید ۱. (نظامی) توپ. ۲. (نظامی) یک واحد از قسمت توپخانه شامل...
معنی آتش بازی در فرهنگ عمید ۱. بازی کردن با آتش. ۲. (اسم، اسم مصدر) از مراسم جشن و...
معنی آتشبان در فرهنگ عمید نگهبان آتشکده. معنی آتشبان در فرهنگ معین ( ~.) (ص مر.) ۱ –...
معنی آتش بس در فرهنگ عمید خودداری از جنگ و قطع تیراندازی. معنی آتش بس در فرهنگ معین...
معنی آتش پاره در فرهنگ عمید ۱. پارۀ آتش؛ اخگر. ۲. [عامیانه، مجاز] زرنگ؛ چابک. ۳....
معنی آتش پرست در فرهنگ عمید ۱. پرستندۀ آتش؛ کسی که آتش را پرستش کند: به یک هفته بر...
معنی آتشدان در فرهنگ عمید ۱. جای ریختن آتش. ۲. کوره. ۳. ظرفی که در آن آتش بریزند؛...
معنی آتش زنه در فرهنگ عمید ۱. سنگی خاکستریرنگ که با زدن آن بر فولاد جرقه ایجاد...
معنی آتشک در فرهنگ عمید ۱. (پزشکی) = سیفلیس ۲. (زیستشناسی) = کِرم * کرم شبتاب معنی...
معنی آتشکده در فرهنگ عمید در آیین زردشتی، بنایی که آتش مقدس در آن نگهداری میشود و...
معنی آتشگاه در فرهنگ عمید ۱. بنایی در پیرامون شهرها که زردشتیان در آن آتش روشن...
معنی آتش گردان در فرهنگ عمید ظرف کوچک سیمی که در آن چند تکه زغال داغ شده میریزند و...
معنی آتش نشان در فرهنگ عمید ۱. مٲمور آتشنشانی که وظیفۀ او خاموش کردن حریق و جلوگیری...
معنی آتش نشانی در فرهنگ عمید ۱. فرونشاندن آتش. ۲. (اسم) نهادی با نیروی متخصص که...
معنی آتشه در فرهنگ عمید برق؛ آذرخش. معنی آتشه در فرهنگ معین (تَ یا تِ ش ِ) (اِمر.)...
معنی آتشین در فرهنگ عمید ۱. از جنس آتش. ۲. [مجاز] مهیج؛ اثرگذار؛ پرشوروحال: سخنرانی...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.