معنی آتل – فرهنگ معین و عمید
معنی آتل در فرهنگ عمید هر نوع وسیلۀ محکم که برای ثابت نگهداشتن عضو آسیبدیده. معنی...
معنی آتل در فرهنگ عمید هر نوع وسیلۀ محکم که برای ثابت نگهداشتن عضو آسیبدیده. معنی...
معنی آتلیه در فرهنگ عمید کارگاهی که در آن یک یا چند هنرمند به کارهای هنری مشغول...
معنی آتمسفر در فرهنگ عمید = اتمسفر معنی آتمسفر در فرهنگ معین (اَ مُ فِ) (اِ.) نک...
معنی آتو در فرهنگ عمید ۱. در بازی ورق، ورق برنده. ۲. [عامیانه، مجاز] دستاویز؛ بهانه....
معنی آتون در فرهنگ عمید کوره. معنی آتون در فرهنگ معین (اَ) [ معر. ] ( اِ.) ۱ – تون ،...
معنی آتی در فرهنگ عمید = آینده معنی آتی در فرهنگ معین [ ع . ] (اِفا.) آینده ، آن که...
معنی آتیه در فرهنگ عمید = آتی معنی آتیه در فرهنگ معین (یِّ) [ ع . ] مؤنث آتی ؛ آینده...
معنی آثار در فرهنگ عمید نشانهها. * آثار عِلوی: [قدیمی] پدیدههای هواشناسی، مانند...
معنی آثام در فرهنگ عمید = اثم معنی آثام در فرهنگ معین [ ع . ] ( اِ.) جِ اثم ؛ گناه...
معنی آثم در فرهنگ عمید گناهکار. معنی آثم در فرهنگ معین ( اِ) [ ع . ] ( اِ.) ۱ – گناه...
معنی آجر در فرهنگ عمید خشتی که در کورۀ آجرپزی بهصورت مکعب مستطیل پخته شده باشد؛ خشت...
معنی آجل در فرهنگ عمید ۱. آینده. ۲. دیرآینده. ۳. بامهلت؛ مدتدار. معنی آجل در فرهنگ...
معنی آجودان در فرهنگ عمید افسری که در خدمت افسر بالاتر از خود، مٲمور اجرای دستورهای...
معنی آجیدن در فرهنگ عمید ۱. فروکردن سوزن یا درفش یا نشتر در چیزی؛ بخیه زدن؛ سوزن...
معنی آجیده در فرهنگ عمید ۱. فروکردهشده. ۲. بخیه. ۳. ناهمواریهای سطح چیزی مثل...
معنی آجیل در فرهنگ عمید مخلوطی از خشکبار از قبیل پسته، فندق، بادام، نخودچی، تخم کدو،...
معنی آجین در فرهنگ عمید ۱. = آجیدن ۲. آجیدهشده با (در ترکیب با کلمۀ دیگر): تیرآجین،...
معنی آچار در فرهنگ عمید ۱. ترشی. ۲. هر چیز خوردنی که آن را در آبلیمو یا سرکه...
معنی آچاردن در فرهنگ عمید ۱. درهم آمیختن: فلک مر خاک را ای خاکخور در میوه و دانه /...
معنی آچمز در فرهنگ عمید در شطرنج، حالت مهرهای که هرگاه آن را از برابر شاه بردارند...
معنی آحاد در فرهنگ عمید ۱. = احدْ ۲. (ریاضی) گروه اول اعداد، شامل عدد ۱ تا ۹؛ یکان....
معنی آخ در فرهنگ عمید کلمۀ افسوس که هنگام احساس درد و رنج یا اظهار تٲسف تلفظ...
معنی آخال در فرهنگ عمید ۱. خاکروبه؛ آشغال. ۲. خاشاک. ۳. هرچیز دورافکندنی: از بس گل...
معنی آختن در فرهنگ عمید برکشیدن، برآوردن و بیرون کشیدن چیزی، مثل بیرون کشیدن تیغ از...
معنی آخته در فرهنگ عمید ۱. بیرونکشیدهشده؛ آهیخته؛ برکشیده؛ برآورده. ۲. برافراشته:...
معنی آخر در فرهنگ عمید ۱. [مقابلِ اول] قرارگرفته در پایان: نام تو کابتدای هر نام است...
معنی آخرالامر در فرهنگ عمید آخر کار؛ پایان کار؛ عاقبت کار؛ سرانجام. معنی آخرالامر...
معنی آخرت در فرهنگ عمید ۱. بازپسین. ۲. جهانی که به اعتقاد دینداران مردم پس از زنده...
معنی آخردست در فرهنگ عمید ۱. دست آخر؛ پایان کار. ۲. (اسم) پایین اتاق؛ صف نعال. ۳....
معنی آخریان در فرهنگ عمید مال و اسباب؛ کالا؛ متاع؛ مالالتجاره؛ قماش: آخریانِِ خِرد...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.