معنی آبگرد در فرهنگ عمید
= گرداب: مگرد گِرد آبگرد هیبتش / که درکشد تو را به دَم چو اژدها (ابوالفرج رونی: ۱۵).
معنی آبگرد در فرهنگ معین
(گِ) (اِمر.) نک گرداب .
معنی آب بازی در فرهنگ عمید ۱. شناگری. ۲. پاشیدن آب به یکدیگر برای تفریح. معنی آب بازی در فرهنگ معین...
معنی آب داده در فرهنگ عمید تیزکرده: شمشیر آبداده، خنجر آبداده. معنی آب داده در فرهنگ معین (دِ) (ص...
معنی آبریزگان در فرهنگ عمید = آبریزان معنی آبریزگان در فرهنگ معین (زَ) [ په . ] (اِمر.) ۱ – عید آب...
معنی آبکامه در فرهنگ عمید ۱. نانخورشی که از شیر و ماست و بعضی چیزهای دیگر درست کنند: هزار شکر که...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.