معنی آبراهه ۸۲۱۱; فرهنگ معین و عمید
معنی آبراهه در فرهنگ عمید ۱. راه آب؛ راهگذر آب؛ مجرای آب. ۲. گذرگاه سیل. معنی آبراهه...
معنی آبراهه در فرهنگ عمید ۱. راه آب؛ راهگذر آب؛ مجرای آب. ۲. گذرگاه سیل. معنی آبراهه...
معنی آبشخور در فرهنگ عمید ۱. [مجاز] روزی؛ بهره؛ نصیب؛ قسمت. ۲. [قدیمی] جای زیست و...
معنی آبگوشت در فرهنگ عمید خوراک آبدار که با گوشت و نخود و لوبیا تهیه میشود. معنی...
معنی آبوند در فرهنگ عمید ۱. آوند؛ ظرف آب. ۲. کوزه. ۲. آبخوری. معنی آبوند در فرهنگ...
معنی آتش انداز در فرهنگ عمید ۱. کسی که در کورۀ آجرپزی، تون حمام، یا نانوایی مٲمور...
معنی آتشین در فرهنگ عمید ۱. از جنس آتش. ۲. [مجاز] مهیج؛ اثرگذار؛ پرشوروحال: سخنرانی...
معنی آجیل در فرهنگ عمید مخلوطی از خشکبار از قبیل پسته، فندق، بادام، نخودچی، تخم کدو،...
معنی آخشیج در فرهنگ عمید ۱. هریک از عناصر چهارگانه (آب، آتش، باد و خاک)؛ عنصر. ۲....
معنی آدمیزاد در فرهنگ عمید مردم؛ انسان؛ زادۀ آدمی؛ بشر. معنی آدمیزاد در فرهنگ معین...
معنی آذرین در فرهنگ عمید ۱. گرم و سوزان؛ آتشین. ۲. (زمینشناسی) = سنگ * سنگ آذرین...
معنی آبال در فرهنگ عمید = ابل معنی آبال در فرهنگ معین [ ع . ] (اِ.) جِ ابل ؛ شتران...
معنی آبخور در فرهنگ عمید ‹آبخورد، آبشخور› ۱. (کشاورزی) مقدار قابلیت زمین برای جذب...
معنی آبرفت در فرهنگ عمید ۱. آنچه از سنگ و خاک یا کف رودخانه که آب آن را ساییده یا...
معنی آب شناس در فرهنگ عمید ۱. (فیزیک) کسی که محل آبهای زیرزمینی را میشناسد و...
معنی آبگون در فرهنگ عمید ۱. به رنگ آب؛ آبی. ۲. صاف و روشن مانند آب. ۳. آبدار؛...
معنی آبونمان در فرهنگ عمید حق اشتراک روزنامه، مجله، برق، تلفن، یا جا در تماشاخانه....
معنی آتشبار در فرهنگ عمید ۱. (نظامی) توپ. ۲. (نظامی) یک واحد از قسمت توپخانه شامل...
معنی آتل در فرهنگ عمید هر نوع وسیلۀ محکم که برای ثابت نگهداشتن عضو آسیبدیده. معنی...
معنی آجین در فرهنگ عمید ۱. = آجیدن ۲. آجیدهشده با (در ترکیب با کلمۀ دیگر): تیرآجین،...
معنی آخور در فرهنگ عمید ۱. طاقچهای که در کنار دیوار درست میکنند و خوراک چهارپایان...
معنی آدنیس در فرهنگ عمید گیاهی از تیرۀ آلاله، با برگهای بریده و گلهای زرد و سرخ...
معنی آذریون در فرهنگ عمید = شقایق معنی آذریون در فرهنگ معین ( ~.) ۱ – (ص مر.) آذرگون...
معنی آبان در فرهنگ عمید ۱. ماه هشتم از سال خورشیدی ایرانی؛ ماه دوم پاییز؛ آبانماه....
معنی آبخورد در فرهنگ عمید ۱. [مجاز] نصیب؛ قسمت؛ روزی: جان شد اینجا چه خاک بیزد تن /...
معنی آب رنگ در فرهنگ عمید ۱. در نقاشی، مادۀ رنگی جامدی که قلمموی مرطوب را به آن...
معنی آبغوره در فرهنگ عمید افشرۀ غوره؛ آبی که از غوره میگیرند و برای ترش ساختن طعم...
معنی آبگیر در فرهنگ عمید ۱. (جغرافیا) گودال بزرگی که آب در آن جمع میشود؛ تالاب؛...
معنی آبونه در فرهنگ عمید مشترک روزنامه یا مجله. معنی آبونه در فرهنگ معین (نِ) [ فر....
معنی آتش بازی در فرهنگ عمید ۱. بازی کردن با آتش. ۲. (اسم، اسم مصدر) از مراسم جشن و...
معنی آتلیه در فرهنگ عمید کارگاهی که در آن یک یا چند هنرمند به کارهای هنری مشغول...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.